محمد تقي جعفري
222
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
3 - عشق وجهان هستى جمله اجزاى جهان زان حكم پيش جفت جفت وعاشقان جفت خويش آدمى حيوان نباتى وجماد هر مرادى عاشق هر بىمراد ( 1 ) پاك الهى كه عدم بر هم زند مر عدم را بر عدم عاشق كند ( 2 ) گرگ و خرس و شير داند عشق چيست كم ز سگ باشد كه از عشق او تهيست گر رگ عشقى نبودى كلب را كى بجستى كلب كهف قلب را ( 3 ) گر نبودى عشق هستى كى بدى كى زدى نان بر تو وكى تو شدى نان تو شد از چه عشق واشتهى ور نه نان را كى بدى در تو رهى عشق نان مردهاى را جان كند جان كه فانى بود جاويدان كند ( 4 ) گر نبودى بهر عشق پاك را كى وجودى دادمى افلاك را ( 5 ) دور گردون را ز موج عشق دان گر نبودى عشق بفسردى جهان ( 6 ) بعضى از فلاسفه واغلب عرفا با يكى از چهار راه جريان عشق را در اجزاى جهان هستى اثبات كردهاند : راه يكم - جذب وانجذابى كه در همهء اجزاى هستى بالنسبه به يكديگر مشاهده مىشود ، اين همان مضمون است كه در بيت اول صريحا مورد تذكر قرار گرفته است . مسلم است كه كشش اجزاء به سوى يكديگر از نظر مشاهدات علمى به طور
--> ( 1 ) دفتر سوم ، ص 208 ب 18 . 25 . . ( 2 ) دفتر پنجم ، ص 209 ب 1 . . ( 3 ) دفتر پنجم ، ص 212 ب 54 و 55 . . ( 4 ) دفتر پنجم ، ص 312 ب 58 تا 60 . . ( 5 ) دفتر پنجم ، ص 325 ب 53 . . ( 6 ) دفتر پنجم ، ص 344 ب 26 . .